تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

119

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

داشت و تشريف داد و او را بر عرب پادشاه كرد و به او دو پايگاه و الا بخشيد : يكى رام - ابزوذ - يزدگرد ، يعنى شادى يزدگرد افزود « 1 » ؛ و ديگرى مهشت « 2 » ، يعنى بزرگترين خدمتگزاران . نيز دستور داد كه او را جائزه و لباسى ( خلعتى ) در خور پايگاهش بدهند . پس به او فرمود تا بهرام را با خود به سرزمين عرب ببرد . منذر او را با خود به جايگاه خويش برد و سه تن از دختران اشراف كه تنى سالم و هوشى تند و ادبى پسنديده داشتند براى شير دادن به او برگزيد . از آن سه دختر دو تن از عرب و يكى از ايران بودند . و بفرمود تا هرچه ايشان را به كار است ، از فرش و پوشاك و خوراك و نوشيدنى ، و نيز نيازمندىهاى ديگر آماده كند . ايشان او را سه سال شير دادند و در

--> نيست . روايتى كه در متن مذكور است با وجود جلائى كه به آن داده شده است بسيار مورد ترديد است و حتّى مىخواهم بگويم كه به جهت همين جلاى شاعرانه محلّ ترديد است . اين داستان با آنكه در سرزمين عربى رخ داده است از نظر خصوصيّات و سبك ايرانى است . ايرانيها در اينجا به نام منذر متوجّه شده‌اند ( چنان كه فردوسى هم متوجّه شده است ) . امّا محاسبهء تاريخ‌نويسان عربى كه در آن تاريخ بايستى نعمان حاكم بوده باشد چندان درست نيست و به خاطر همين محاسبهء نادرست نام او را چندين بار در داستان گنجانيده‌اند و يا خواسته‌اند وفقى دهند و به همين جهت نعمان را پادشاه و منذر را عامل حقيقى داستان گفته‌اند . امّا اگر بهرام حقيقة از دوران كودكى در حيره بوده است پس بايد گفت كه در زمان نعمان به آنجا رفته بوده است . متأخّرين حتّى به بهرام اشعار عربى نسبت داده‌اند ( رجوع شود به مسعودى ج 2 ص 192 ) . ( 1 ) - من اين لقب و ترجمهء آن را از روى نسخهء خطّى ليدن به زحمت تصحيح كردم و پس از آن نسخ خطّى ديگر قرائت و تصحيح مرا تأييد كردند . از روى قوانين زبان فارسى امروزى بايد در اين لقب پيش از كلمهء « يزدگرد » حرف « به » نيز بيايد ولى از روى قواعد زبان قديم چندان لازم نيست . من مىتوانم براى قرائت « ابزوذ » به جاى « اوزوذ » و « افزوذ » ادلّهء چندى بياورم ( مثلا در مفاتيح b 22 كه در آنجا با خطّى جديدتر خواسته‌اند آن را به « فزود » تصحيح كنند ؛ و نيز جاحظ در المحاسن ، نسخهء ليدن ، b 147 ) . در اينجا با هجاى خاصّى سروكار داريم كه در يك نسخهء خوب قديمى آن را با « واو » ى نشان داده‌اند كه بر روى آن سه نقطه گذاشته شده است ( رجوع شود به زليگمان ، نسخهء خطى وين ، ص 27 ) . امّا من در ميان القاب و عناوين شاهنشاهى ساسانى ، كه در كتب عربى و يونانى و ارمنى و سريانى و فارسى ذكر شده است ، نظير چنين لقبى را نمىيابم و شكى ندارم كه عقيدهء به لقب بودن اين جمله ناشى از اشتباه بوده است ( گرچه از قديم‌ترين محرّران عربى اين روايت هم باشد ) . ( 2 ) - يعنى بزرگترين .